صفحه نخست
دفترچه خاطرات پری آسا
تماس با پری آسا
این حقیر پريا
دفترچه خاطرات پری آسا
بهمن ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸٧
دی ۸٦
آذر ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
عزیزانم
من و سهراب
ديگری در من
اين من نيستم
نی لبک
در پی دست کسی می گردم
يک قلب پاک از تمام معابد جهان زيباتر است!
pinky
بايدها
اين چند نفر
ورقا
ستاره کم ياب
ديواری از عشق
بهشت زمينی
رويای تاريک
مسافر ساکن
رهگذر
قصه دل و دلتنگی های من
لولوی مهربان
جاده ابريشم
مترسک
آمار وبلاگ 
خروجی وبلاگ
لوگو دونی
داستانی از برتولت برشت
دختر کوچولوی صاحبخانه از آقای " کی" پرسید:
اگر کوسه ها آدم بودند، با ماهی های کوچولو مهربانتر میشدند؟
آقای کی گفت : البته ! اگر کوسه ها آدم بودند،
توی دریا برای ماهیها جعبه های محکمی میساختند،
همه جور خوراکی توی آن میگذاشتند،
مواظب بودند که همیشه پر آب باشد.
هوای بهداشت ماهی های کوچولو را هم داشتند.
برای آنکه هیچوقت دل ماهی کوچولو نگیرد،
گاهگاه مهمانی های بزرگ بر پا میکردند،
چون که
گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است !
برای ماهی ها مدرسه میساختند
وبه آنها یاد میدادند
که چه جوری به طرف دهان کوسه شنا کنند
درس اصلی ماهیها اخلاق بود
به آنها می قبولاندند
که زیبا ترین و باشکوه ترین کار برای یک ماهی این است
که خودش را در نهایت خوشوقتی تقدیم یک کوسه کند
به ماهی کوچولو یاد میدادند که چطور به کوسه ها معتقد باشند
و چه جوری خود را برای یک آینده زیبا مهیا کنند
آینده یی که فقط از راه اطاعت به دست میآیید
اگر کوسه ها ادم بودند،
در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت:
از دندان کوسه تصاویر زیبا و رنگارنگی می کشیدند،
ته دریا نمایشنامه به روی صحنه میآوردند که در آن ماهی کوچولو های قهرمان
شاد و شنگول به دهان کوسه ها شیرجه میرفتند.
همراه نمایش، آهنگهای مسحور کننده یی هم مینواختند که بی اختیار
ماهیهای کوچولو را به طرف دهان کوسه ها میکشاند.
در آنجا بی تردید مذهبی هم وجود داشت
که به ماهیها می آموخت
"زندگی واقعی در شکم کوسه ها آغاز میشود"
پيام هاي ديگران () | چهارشنبه ٧ بهمن ،۱۳۸۸ - پريا |لینک به نوشته

در کنار حریم یک اتوبان
توی تهران دو کاج روئیدند
مردم البته از گرفتاری
کاجها را به کُل نمیدیدند
روزی از روزهای پاییزی
حکم تعریض آمد از بالا
راه افتاد شخص پیمانکار
شب که بودند خلق در لالا!
یکی از کاجها به ایشان گفت:
لطف خود را به بنده شامل کن
چند تا سَرو آنطرف تر هست
ما دو را جون مادرت ول کن!
گفت با طعنه مجری پروژه
کاج بی ریشه از تو بیزارم
از منابعْ طبیعی استان
بنده شخصا مجوزم دارم
سرو چون این شنید گفت: این کاج
به سبیل باباش خندیدهست
بنده فامیل حاجیام، ضمنا
ریشه هایم پر از مونوکسید است!
مجری طرح دید اینطوری
کار تعریض جاده ممکن نیست
گشت عازم مهندس ناظر
تا ببیند که عیب کار از چیست
شهریاران شبانه با سرعت
راه تکرار بر خطر بستند
سرو و کاج و چنار را یکجا
با لودِر تکه تکه بشکستند
پيام هاي ديگران () | پنجشنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸۸ - پريا |لینک به نوشته

تقریبا 5 ماهی میشه با هم عقد کردیم اما هنوز زندگی مشترکمون رو در زیر یک سقف آغاز نکردیم اگه انشالله بشه (به من و شوهری هر دو مرخصی بدهند) هفته دیگه مصادف با 5 امین ماهگرد ازدواجمون میریم کیش
راستی که نیاز دارم چند روز برم مسافرت ذهنم آزاد شه تو این چند وقت اخیر خیلی درگیری های ذهنی واسم پیش اومده
2 تا حاجت بزرگ از خدا دارم اگه بشه باز ذهنم کمی اروم میگیره واسم دعا کنین
قربان شما خدانگهدار
پيام هاي ديگران () | پنجشنبه ٩ مهر ،۱۳۸۸ - پريا |لینک به نوشته


